دست که باشد... سرم را...لبم را...چشم هایم را پایین می اندازم
تا کمترازدیروز/بیشترازفردا{دوستم داشته باشی.....
نه اینکه لب هایت ببوس دارد لب هایم را/نه اینکه پیکرت فرهادست/
نه اینکه......!!! این ها تنها/تنها مشتی کلمات رمانتیک اگراسمشان رابگذاریم..؟؟
یک دنیا واژه برای همیشه دوست داشتن{قرن هابعد........!!!
مخاطبان عزیزسلام....
چه اتفاقی برای عموخرچنگ افتاده/آیا کسی تمامی ماسه های دریا راازشمال تاجنوب و
ازجنوب تا کناراقیانوس آرام وازآن جابگذریم تا راه شیری دزدیده....
نه یادم تورافراموش شدهی عموخرچنگ...درپوست خودت!!!
می خواهم قیچی هایت راقیچی کنم با گل های داوودی ...
راستی یادت باشدشرط راباختی..................................
اولین حرکت درجهت نابودی یک خرچنگ باختن به روایت شرط....!!!؟؟
ای همه شرط هاباخته ...ما همیشه رسیدیم چون یادت مارافراموش کرد....
فراموش کردتا نبوسدلب هایم را.....
چشم هایم را .....
من سرم را می ندازم وسط دست هایم و
آرام زیرمشتی ماسه می خوابم باکمی تمشک له شده!!!!!
..............................................................................
آخرالزمان ازچشم هايت مي آيد
آخرالزمان ازچشم هايت مي آيد
بگو چطور؟
چگونه؟
تا دربمباران صدايت کشته شوم
کشته شدم
(آخ خ خ خ خ خ خ خ خ خ.....!!)
زنبوره نيشم زد/نه انگاری چشات بود/آره چشاته/چشاته که منوکشته)
{الو : سلام مادرم .
من امروز دربيمارستانی صحرای نزديک کابل بستری هستم
شمارحساب برای خون}
(اوه پسرم...تو درذهن من کشته شدی
ومن بااجازه بزرگترها کشته شدم
اما قسمت چپ من /مخالف قسمت راستم
مي خواهدخونش را درنامه پست کند{ به انجمن حمايت ازحيوانات
مي گويداسم اولين کلاغ را درصحفه دوم شناسنامه اش نوشته اند
چشم های تو قسمت چپ من
چندروزبيش درحمله ی زنی....
خانم محترم با شما هستم{ بااين هم تلفات
اگرسرمي بردشعرحوصله را
من بغض نمي کند من
من مي دودازابرها جلوترمن
من گريه مي کند من........................؟؟؟
ناما جعفری
بوشهر/تیر/۱۳۸۰