هفته ي يك بار به قتل مي رسدزني كه از دريا آمد ...............!!!
هفته ي يك بار به قتل مي رسدزني كه از دريا آمد
……………………….
هفته ي يك بار به قتل مي رسد زني كه از دريا آمد
في البداهه عادت كرده بود به چاقو
دهانش را بو مي كرد شعري كه ازاينجا تهران{ نقطه چين مي گذاشت تا آنجا برج ايفل {كنار برج ايفل/ساندويچي ميشل
براي كشيدن يك نخ سيگار همين جا خوب است
..................................
...................................
...................................
{.اين نقطه چين ها فشارخونشان بالا رفته است}.............
تو رنگين كمان را بكش
من سيگارم را تمام مي كنم
مادرم سرطانش را
پدرم مي آيد رو به توت فرنگ ها غروب را گريه مي كند
من برمي گردم به جاي نقطه چين ها مي نويسم
ماه
آفتاب
دريا
باران
تو برمي گردي ازدريا
مادر به تو چاقو مي زند
آفتاب به تو چاقو مي زند
باران به تو چاقو مي زند
ماه مي ماندگريه هاي پدرتمام شود برگردد از غروب توت فرنگي ها به تو چاقو مي زند
من دست تكان مي دهم ودوبار تو را در دريا دفن
مي كنم .
شهريور1380namajafari
لینک
|
نوشته شده درچهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت18:25 توسط ناماجعفری |