{ ناما جعفری کج افتاده وسط دریا}....
چه تصویری به ذهن شما حمله می کندبااین جمله.
درسته .همون چیزی که ردشد .فکرتومی گم! مخاطب ....
..................................
این بارخیلی چیزهاهست برای یک پست دیگه....
صحبت های خانمی ازکانادا....
رابطه داشتن ازنوع مثبت بایک غول دریایی
یا دوست نازانگشتی ازسرمایی زیرصفراردبیل به نام مظاهر
..و.و.و.و.و.و.و..و./وبه اندازه تمام وها
شعرمی گذارم شعر...شعر....شعر

................ ناماجعفری ودوستش آقاغوله ازنوع دریایی
با چای پنج فيل می شود
عاشق زنی شد که خودش را از چشم پليس
مخفی کرده است
ده دقيقه بعد
بر پوست مرطوبش می توانی دست بکشی
عريان شوی
و به جای نوشيدن چای شيطنت کنی
به خنده از لب هايش دور شوی
و به يک نقاش معرف سفارش ثبت اين صفحه را بدهی
غروب می شود و تواززاويه جديد
بوی دهانت را پشت گوش هايش می گذاری
در نمای ديگر
آمبولانس و خبرنگارانی را می بينی که دارند
خب خودکشی فاحشه ي را مخابره مي کنند
(.
اينجا گالری نقاشی پيکاسو {صدای ما را از بين رنگ ها می شنويد
بوی عطر چای پنج فيل ديوانه می کند
خيابان های منتی به گالری را
امروز هوا مرطوب و زمين يک دايره خالی پرازپليس.)
Narrative to tongue torelate when
Homicide non but poem is
{اين آخر فيلم من نيست..فيلم من در آخرتواتفاق می افتد وآخر تودر خواب های من. تورديف اول يک ساکن سينما هستی به هنگام اکران فيلم.چاقو..چای.خنده...مانتوی صورتی..همگی قسمت هاي بزرگ فيلم وتوقسمت بزرگ همگی....................}..؟؟؟؟!!
بيست دقيقه قبل از شروع خودکشی
پيکاسو به شکل يک مثلث پرده را می بندد.....!!.
End
Nama jafari
30 اردی بهشت 80
راوی::*روايت از زبان راوی که قاتل نيست اما شاعر است...!!