به گنجشک خانه شماره ۱۴ خیابان داونینگ
................................
گنجشک ها بچه های هستندکچل/به سمت بادنفس می کشند/عصرمی پرند/
به چیزهای مشترک فکرمی کنند
دوست داشتن/ مرگ
انگورهای شراب شده/صدای باران /بیماری روانی دارد
لباس ها/فنجان های قهوه/سیگارکنت/بی حوصلگی
اتاق به اتاق می خوابند/
خواب می بینندعقربه های ساعت پنچرشده اند
روی فراموشی توت فرنگی ها
تابستان بهاراست زمستان /بادازتغییرفصلها/
برف می بارد /گل های زنبق می کارند
تورات می خوانند/بلوزگوش می دهند/
پای چراغ ها مطا لعه فلسفه می بافند
برای پوست گندم
به آزادی می رسندروی سیم های برق
تابوت های خودشان رااندازه گیری می کنند/ آفتاب راتزریق به رگ ها
بلندبلندمی خندند/همیشه بایدبلند بلند خندید بلندبلندگریه کرد/
تندتندقرص اعصاب خورد/لخت شد
دست هایت راتفنگ کرد/برای رهاشدن ازهرچه حرف اضافه
ناگهان
لخته های خونت به سمت پایین سرازیرمی شود
خودکشی یعنی گنجشک
و گنجشک ها بچه های هستندکچل که به چیزهای مشترک فکرمی کنند.
