به آخرین دیدن که /من دیگرنبودم
نمی دانم/ کجا گیرافتاده است مغزت،بهانه می آ ورم/می ترسم وقتی دربه درشوم /خودم راکجادفن کنم/شایدهمان گوری باشی که بدون مرده ،من برآن گریه می کنم/اما بخندبه من/به نبودنم درخودت/می خواهم دق کنم/دق/سهمم ازدلتنگی همین تنهاییست/همین پنجره/همین نبودن/ این جملات خبرازیک حس مثلاعاشقانه می دهند/یا یک دروغ بزرگ که ناما جعفری درون کله اش به وجود آ ورده /هیچ کدام/اولین خبری که ازیک ایستگاه رادیویی درمریخ پخش شد /دلفین های سمت موهایت شنا می کنند.
(درون گیومه می نویسم شعری ازسالهای دور که تو دوستش داشتی /احتمالا/فکرکنم !)
پنجره ! وا / می شود
پنجره ! بسته / می شود
پنجره ! وابسته / می شود

لینک
|
نوشته شده درسه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت14:56 توسط ناماجعفری |
برای جلوگیری ازهرگونه سو ء استفاده بعدی ازاین عکس ها آنان هارا قبل ازدورانداختن درکله ی پوکتان/سوراخ یاپاره نماید.
یادداشت های آلبالویی
توجه داشته باشید که این پست بعدازمدتی پاک می شود.
لینک
|
نوشته شده درشنبه پنجم آبان 1386ساعت18:59 توسط ناماجعفری |