ستاره ها دکمه های پیراهن دختری هستند که من عشق تعارفش کرده بودم
آسمان که بکوبد سرش را زمین / انگورمی شود لهستان
پاهایم شروع می کنند به فراموشی / پروانه ی که درشکمم زندگی می کند
سقط می شود
همیشه فکرمی کردم ستاره ها دکمه های پیراهن دختری هستند
که من عشق تعارفش کرده بودم
باید مواظب باشم/ به راه راست بروم
به چپ نه / راست می کنم
لازم نیست کفش هایم راجفت کنم / را که افتاده باشی
به لیوان چای می رسی
به کتاب های نخوانده
به شیاره های پیشانیت /به زندگی یک بارمصرف لاک پشتی پیر
که می نشیند روی صندلی وبه جنازه خودش نگاه /می کند
من ! لاک پشت پیر/ من فراموش کرده بودم/شجرنامه ام بامن قهراست
آسمان سرش را به زمین کوبیده
پنجره ی اتاقم بازنمی شود/تنهاییم راگیلاس ها خواب ببینند
استخوان هایم درد می کند
لهستان انگور است
احتمالا" / فراموش کرده بودم ستاره ها دکمه های پیراهن دختری هستند
که عشق تعارفش کرده بودم.

لینک
|
نوشته شده درسه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت11:14 توسط ناماجعفری |